پایگاه خبری نیوز فلاورجان، گروه استان ها- مرجان سیف الدین: مأمون عباسی با هدفی دقیق در پی حبس سیاسی و تطمیع یکی از تأثیرگذارترین شخصیتهای دوران خود بود؛ شخصیتی که نه با انتخاب خود، بلکه تحت تهدید و اصرار، به سوی جایگاهی میرفت که تمام ابزارهای قدرت علیه او تنظیم شده بود. اما پرسش اصلی این نیست که امام رضا(ع) به کجا رفتند، بلکه این است که چگونه در میان این حصار و بحرانها، با اقتدار امامت، مأمون را در میدان اندیشه و تدبیر به زانو درآوردند.
امام رضا(ع) در سفر به ایران با بحرانهایی چندوجهی روبهرو بودند؛ بحران سیاسی ناشی از تهدید به مرگ و اصرار مأمون برای پذیرش ولایتعهدی، بحران محیطی ناشی از دوری از فضای آشنای مدینه و قرار گرفتن زیر نظارت دائمی حکومت، و بحران شناختی که از تقابل میان باورهای درونی و نقش تحمیلی جدید در دربار عباسی شکل گرفته بود.
مرزبندی روشن امام با قدرت عباسی
حجتالاسلام مهدی طباطبائی، کارشناس مذهبی، در این باره گفت: بررسی مستندات تاریخی نشان میدهد که امام رضا(ع) در مراودات شخصی و اجتماعی خود، مرزبندی قاطعی را مشخص کردند و با تعیین شروط سختگیرانه، از جمله عدم دخالت در امور اجرایی، فرمان ندادن و نپذیرفتن مسئولیتهای حکومتی، در واقع مرزی روانی و عملی میان شخصیت حقیقی خود و نقش تحمیلی حکومت ایجاد کردند.
وی در گفتگو با پایگاه خبری نیوز فلاورجان افزود: حضرت این ماندن اجباری را به فرصتی هدفمند تبدیل کردند و این سفر و موقعیت تحمیلی را از یک حبس سیاسی به بستری برای ارتباطات گسترده مردمی در حوزههای دینی و اجتماعی تغییر دادند.
این استاد دانشگاه ادامه داد: مأمون با فراخواندن امام به مرو و تحمیل ولایتعهدی، به دنبال مشروعیتبخشی به خلافت عباسی از طریق پیوند با علویان و همچنین به حاشیه راندن امام در حصار دربار و نظارت مستقیم بر فعالیتهای ایشان بود.
طباطبائی گفت: امام رضا(ع) به جای مقاومت تقابلی که میتوانست به حذف فیزیکی زودهنگام ایشان منجر شود، سیاست گفتوگو، علم و استدلال را جایگزین رویارویی با قدرت سیاسی کردند.

مناظرهها؛ تبدیل تهدید به فرصت
این کارشناس مذهبی افزود: مأمون با برگزاری جلسات مناظره با عالمان ادیان و مذاهب مختلف، از جمله مسیحیان، یهودیان، زرتشتیان، صابئین و حتی ملحدان، در پی آن بود که جایگاه علمی امام را نزد نخبگان جهان اسلام متزلزل کند؛ اما امام این تهدید را به فرصتی برای تبیین معارف اسلامی تبدیل کردند.
وی با بیان اینکه امام در این مناظرات در جایگاه مرجعیت علمی ظاهر شدند، گفت: ایشان به جای استفاده از استدلالهای صرفاً دروندینی، با استناد به منابع اصلی ادیان طرف مقابل، مانند انجیل و تورات، استدلالهای آنان را به چالش میکشیدند و همین امر موجب شد پیروان سایر ادیان نیز به برتری علمی ایشان اذعان کنند.
حجتالاسلام طباطبائی اضافه کرد: مخاطب امام رضا(ع) در مناظرات، تنها مأمون یا عالمان حاضر در جلسه نبودند، بلکه مخاطب اصلی، تاریخ و افکار عمومی جامعه اسلامی بود و انتشار گزارش این مناظرات در گستره وسیع خلافت عباسی، سبب شد نخبگان سرزمینهای مختلف با نگاه عقلانی و انسانگرایانه مکتب اهلبیت(ع) آشنا شوند.
وی با اشاره به اینکه حضور امام در مرکز حکومت، امکان تقویت شبکه ارتباطی ایشان با شیعیان و عالمان نقاط مختلف جهان اسلام، از نیشابور تا مدینه، را فراهم کرد، گفت: جریان حدیث سلسلهالذهب در نیشابور، تنها یک رخداد مذهبی نبود، بلکه پیمانی اجتماعی میان امام و تودههای مردم بود که اقتدار معنوی ایشان را در برابر قدرت حکومت به نمایش گذاشت.
این کارشناس مذهبی با اشاره به اینکه امام رضا(ع) در تاریخ اسلام به «عالم آل محمد» ملقب شدند، افزود: در حالی که مأمون به دنبال ایجاد ابهام و استفاده ابزاری از امام بود، ایشان با صراحت در مناظرات، مواضع فکری مکتب اهلبیت(ع) را از مواضع سیاسی دستگاه عباسی تفکیک کردند.

ولایتعهدی؛ تفکیک شخصیت حقیقی و حقوقی
سعید باقری، استاد دانشگاه، در این باره گفت: در حالی که مأمون تلاش داشت با ولایتعهدی، مشروعیت خود را از طریق امام بازسازی کند، امام رضا(ع) با شرط عدم مداخله در امور حکومت و سلب مسئولیت از سیاستهای مأمون، مرزبندی روشنی را اعلام کردند.
وی افزود: امام با این شرط، این پیام را به جامعه منتقل کردند که شخصیت حقوقی ولایتعهدی با شخصیت حقیقی امامت متفاوت است. این موضوع سبب شد هرگاه مأمون تصمیمی ظالمانه میگرفت یا سیاستی نادرست را اجرا میکرد، ذهن مردم میان رفتار مأمون و سیره امام تمایز قائل شود. این شرط باعث شد اعتبار امام نه تنها آسیب نبیند، بلکه به عنوان ناظری منتقد و مستقل در افکار عمومی تثبیت شود.
باقری با بیان اینکه یکی از ابزارهای قدرت، نمایش اتحاد کامل میان حاکم و ولیعهد است، گفت: مأمون میخواست امام را در چارچوب قدرت درباری تعریف کند، اما امام برای خنثی کردن این تصویر، در مناسبتهای درباری کمترین همراهی را با تشریفات مأمون داشتند و در بسیاری از موارد، چه در حضور خود مأمون و چه در میان مردم، به نقد تصمیمات و رفتارهای دستگاه خلافت میپرداختند.
وی ادامه داد: یکی از عوامل مهم در مطیع کردن افراد، شریک کردن آنان در منافع قدرت است و مأمون با اعطای جایگاه، ثروت و نفوذ، تلاش داشت امام را در لذت قدرت سهیم کند، اما ایشان هرگز اجازه ندادند سبک زندگیشان دستخوش این ظواهر شود.
امام رضا(ع) جبر تاریخ را به فرصت تمدنی تبدیل کرد
زهرا رحمتی، کارشناس تاریخ اسلام، گفت: امام رضا(ع) در مواجهه با ناملایمات، نه به انفعال پناه بردند و نه به واکنشهای هیجانی و خشمآلود، بلکه با صبر و حفظ جهتگیری هدفمند، منطق تصمیمگیری مأمون را مخدوش میکردند.
وی افزود: به همین دلیل بود که مقام ولایتعهدی هیچ تأثیری در سبک زندگی و تواضع ایشان نداشت؛ زیرا هویت امام به عنوان و نسب وابسته نبود.
این استاد معارف دانشگاه افزود: ایشان ثابت کردند که یک رهبر سیاسی، لزوماً نباید همیشه در حال جنگ مستقیم باشد؛ گاهی حضور انتقادی در قلب حاکمیت، از هر رویارویی آشکار قدرتمندتر است. امام قدرت را نه به عنوان هدف، بلکه به عنوان ابزاری برای تبیین حقیقت به کار گرفتند.

رحمتی با بیان اینکه امام در مرو از فضای مسموم سیاسی برای انتقال پیامهای عقیدتی و اخلاقی خود بهره میبردند و همواره جامعه را مخاطب مستقیم قرار میدادند، گفت: این شیوه، مأمون را در بنبستی راهبردی قرار داد؛ جایی که برای حفظ ظاهر اعتبار خود، ناچار بود بستری را فراهم کند که در نهایت به زیان ماهیت حکومتش تمام میشد.
وی ادامه داد: امام رضا(ع) به دلیل جایگاه علمی و مذهبی خود، برای عالمان ادیان دیگر و حتی بدنه غیرشیعی جامعه اسلامی، شخصیتی کاریزماتیک بودند؛ به گونهای که در بلندمدت، مکتب عقلانیت و گفتوگو را چنان در ذهن نخبگان آن عصر نهادینه کردند که حتی پس از شهادت ایشان نیز این جریان فکری متوقف نشد.
رحمتی با اعتقاد بر اینکه امام رضا(ع) شخصیتی بودند که جبر تاریخ را به اختیار تمدنی تبدیل کردند و توانستند ساختار قدرت را در برابر منطق و حقیقت به عقبنشینی وادارند، گفت: امام رضا(ع) پیروز میدان نبرد نرم بودند؛ نبردی که در آن نه شمشیر، بلکه کلام، منطق و حکمت، سرنوشت تاریخ را رقم زد.
امام رضا(ع) در مواجهه با ولایتعهدی تحمیلی، نهتنها در دام مشروعیتبخشی به حکومت عباسی نیفتادند، بلکه با مرزبندی دقیق، مناظرههای علمی، ارتباط گسترده با مردم و حفظ استقلال عملی، تهدید مأمون را به فرصتی برای تثبیت جایگاه امامت و گسترش اندیشه اهلبیت(ع) تبدیل کردند. این تجربه تاریخی نشان میدهد که در برابر قدرت سخت، گاهی اقتدار نرمِ علم، منطق و اخلاق اثرگذارتر و ماندگارتر است.


ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰